واكسن زدن
سلام عزيزم. همونطور كه گفته بودم روز چهارشنبه بعد از اداره رفتيم كه واكسن آنفلوانزا بزنيم. اولش نميدونستم چطوري ذهنت رو اماده كنم . داشتم با بابا حرف ميزدم كه گفتي مامان منو ميخواي ببري دكتر، آمپول بزنم . گفتم آره مامان، اگه آمپول بزني زود خوب ميشي و ديگه شربت نميخوري. تا اينكه رسيديم و رفتيم پارت كلينيك تو ستارخان و اونجا تا آمپول ها رو با سايز مختلف و سوزناش ديدي، ترسيدي و گفتي نه نميخوام بريم خونه . ديگه خانمي كه آمپول رو ميزد گفت دخترم بشين بغل مامانت و باباش هم بازوش رو نگه داره. ولي چشمتون روز بد نبينه با گريه هاش كلينيك رو گذاشت رو سرش . خلاصه واكسن رو زد و بابا هم كه دلسوز، گفت جايزه چي بخرم برات، شما هم سريع گفتي همين الان يه ني ...







